کلا انگار نمیشه با کسی که طرز فکر متفاوتی داره دوست بود

اون میگفت که شلوغی های دی ماه اومدن ماشین اتیش زدن ، امریکا اجیرشون کرده ، اسرائیل فلانشون کرده

و خب من میگفت عجب احمقی هستی تو ، و من احمق تر از تو که با تو دارم صحبت میکنم

رابطه دوستی ما سال هاس به چالش کشیده شده

و این چند سال اخیر بدتر شده

ماجرا از انتخابات نمیدونم 99 بود یا قبلش که رئیسی میخواست انتخاب بشه و خب من رای ندادم و اون موقع ماجرای 98 اتفاق افتاده بود ،

تعریف میکرد که رفته رای بده تا شاید مهری که تو شناسنامه اش میخوره کار دولتی گیرش بیاد

اون موقع بهش گفتم هر کی رفته رای داده دستش تو خون تمام ادم هایی هستش که جون دادن

اون موقع سکوت کرد این بار اول بود

البته یه جیزهای دیگه هم بود ، مثلا میگفت جلو باباش حتی وقتی پریود شده روزه میگیره که نفهمه این پریوده

منم میگفتم عجب احمقی هستی تو ، و خیلی چیزهای دیگه

ولی این هفته شدیدترین بحث رو باهاش داشتم ،

تو زمان جنگ اول هم میگفت هر چی داریم از خیر و برکت اون مردک پیرمرد متوهم خرفت ه که خب به دیار باقی شتافت

اره

خلاصه یه همچین رفیقای احمقی دارم...